دو هفته پیش یهویی قرار شد برم تهران. با دوتا بچه ها تسی گرفتیم و رفتیم. شبش خونه این دختره زمان بودیم که یه خونه رو نصفشو دفتر کردن و نصفشم یه خونه کااامله. کلی بزرگو خوب بود و دو شب اونجا بودیم. اخلاقش بد نبود ولی مثل همه پولدارا خسیس بود جمعش رفتیم باغ سیصد برا دورهمی داده بودیم. تفریح سالمی بود. دوستای کسی که دورهمی گذاشته بود هم اومده بودن یکی از دوستاش 23 سالش بود و عاشق من شده بود خیلی مسخره بود ولی فرداش که جایی نبود برم زنگش زدم و منو برد کافیشاپ و بعد یه ربع آخری که رسیدیم سر لوکیشن ولی زمان و م.ش نبودن و ما شک کردیم منو برد خونشون که خواهرش بود و بعد باباش هم اومد نمیدونم با چه جرأتی رفتم و البته خیلی خنده دار بود که خانوادش بودن ولی منو برد خونه. اصلا هم هیچ عمل غیر اخلاقی نداشتیم ولی در کل سفر پر ماجرا و جالبی بود. رفتم حسین رو هم دیدم که اهل کرمان بود ولی سر کار بود و نشد بریم بگردیم. خلاصه بدک نبود موهامم بافت زدم که خیلی قشنگ بود+پیر خرفت سر ناسازگاری داره و فکر کرده من برام مهمه. دیگه نذاشتم دستشم بهم بخوره حالم ازش بد میشه.این وسط با یه ایمان نامی تو دیوار آشنا شدم و یبار باهاش رفتم بیرون که خیلی سر سنگین بود و دست هم ندادیم باهم حتی.+جوابا نمیخواد بیاد و کفریمون کرده ذهنم پره ازینکه باید اگه قبول شدم چیکار کنم اجاره ها بالاست منم اهل همخونه اینا نیستم. از آدما میخوام فرار کنم حوصله ندارم یکیو تحمل کنم.+یه هفته جغد رفت کربلا تا رفتیم مرکز جدید هم ارتباطات کمتر شده خدارو شکر هم کنتاکتها. نمیدونم اگه قبول بشم میشه برم هر ازگاهی اینجا یا نه؟
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور
تاريخ: سه
شنبه
28 شهريور
1402 ساعت: 16:48