خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

دو هفته پیش یهویی قرار شد برم تهران. با دوتا بچه ها تسی گرفتیم و رفتیم. شبش خونه این دختره زمان بودیم که یه خونه رو نصفشو دفتر کردن و نصفشم یه خونه کااامله. کلی بزرگو خوب بود و دو شب اونجا بودیم. اخلاقش بد نبود ولی مثل همه پولدارا خسیس بود جمعش رفتیم باغ سیصد برا دورهمی داده بودیم. تفریح سالمی بود. دوستای کسی که دورهمی گذاشته بود هم اومده بودن یکی از دوستاش 23 سالش بود و عاشق من شده بود خیلی مسخره بود ولی فرداش که جایی نبود برم زنگش زدم و منو برد کافیشاپ و بعد یه ربع آخری که رسیدیم سر لوکیشن ولی زمان و م.ش نبودن و ما شک کردیم منو برد خونشون که خواهرش بود و بعد باباش هم اومد نمیدونم با چه جرأتی رفتم و البته خیلی خنده دار بود که خانوادش بودن ولی منو برد خونه. اصلا هم هیچ عمل غیر اخلاقی نداشتیم ولی در کل سفر پر ماجرا و جالبی بود. رفتم حسین رو هم دیدم که اهل کرمان بود ولی سر کار بود و نشد بریم بگردیم. خلاصه بدک نبود موهامم بافت زدم که خیلی قشنگ بود+پیر خرفت سر ناسازگاری داره و فکر کرده من برام مهمه. دیگه نذاشتم دستشم بهم بخوره حالم ازش بد میشه.این وسط با یه ایمان نامی تو دیوار آشنا شدم و یبار باهاش رفتم بیرون که خیلی سر سنگین بود و دست هم ندادیم باهم حتی.+جوابا نمیخواد بیاد و کفریمون کرده ذهنم پره ازینکه باید اگه قبول شدم چیکار کنم اجاره ها بالاست منم اهل همخونه اینا نیستم. از آدما میخوام فرار کنم حوصله ندارم یکیو تحمل کنم.+یه هفته جغد رفت کربلا تا رفتیم مرکز جدید هم ارتباطات کمتر شده خدارو شکر هم کنتاکتها. نمیدونم اگه قبول بشم میشه برم هر ازگاهی اینجا یا نه؟

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 16:48

سه شنبه قراره یکی از ر ها بیاد سر کلاس من. کلا من تو این وقتا اذیتم. نمیدونم واقعا تقصیر منه من اشتباه میکنم یا دیگران؟ خدا کنه سیستمها جادویی کار نکنن و آبروی منو ببرن. خیلی نگرانم خدایا خودت کمک کن چون اینا معطلن منو سوژه کنن.+حرومزاده ها معلوم نیست چه گهی میخورن که جوابارو نمیزنن تو سایت. نمیدونم امسال چی در انتظارمه. خیلی بنظرم سال متفاوتی باشه.+پیر خرفتو اصلاا نذاشتم دست بهم بزنه و علی رفت کربلا و جغد هم باهام نسبتا خوبه و جوابا هم هنوز نیومده و خلاصه خیلی شیر تو شیره.دیگه از آسانسور نمیترسم و هروروز با آسانسور میرم میام. وضعیت مالیم خیلی افتصضاح شده و تهران یه کم برنامه هامو بهم ریخت.نصفش مال دیشب بود

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 16:48

هستم ولی حجم کاریم بالاست.+مصاحبه قبول شدم و خیییلی از خودم راضی بودم و حالا هم منتظر جوابم.اینقدر تو ذهنم خوب پیش رفتم که تا فکر خونه مجردی هم پیش رفتم. بابام بواسطه همین کارم که هنوز رو هواست انگار مهربونتر شده هرچن که تیرماه بشدت باهاش دعوا کردم ولی یه کم جو آرومتره نه که دعوا و فحشو دادو بیداد نباشه ها؟ هست ولی انگار دلمون به یه چیزی خوشه. البته با وجود فسقلی که چند روز دیگه یک سالش میشه زندگی قابل قبولتر میشه. واقعا بچه خیلی شور میده به زندگی. اینم پسره و بابام انگار بیشتر دوستش داره.خلاصه دعا کنید. اگه قبول شم یه فصل جدید در زندگیم رقم میخوره.+روابطم خیلی کمتر شده پیر خرفت که خدا خواست روزاش به من نخوره یعنی روزای من به اون نخوره چون ما تایم کاریمون عوض شد و عصرا میریم و قرار بود صبح 5شنبه بریم که فعلا 5شنبه ها کنسله و منی که کلاس 5شنبه مو انداخته بودم سهشنبه نه تنها ناراحت نیستم بلکه بسیار خوشحالم که این خرفت نمیتونه بیاد. هرچند بیتابه و گاهی چرتو پرت میگه ولی همین که نیستش که چشم بهش بیفته، نعمته. روابطم حدودش هموناست پریروز مشاوره اومد دیدم. دیروز بعد حدود دوماه علی اومد و ... تا اینجا رفتیم کنتاکتهای منو جغد کمتر شده چون کلا سیستم تغییر کرده، اونجا خونه خودش بود و بیشتر حواسش بود و ماهم بیشتر مجبور بودیم گوش بدیم ولی اینجا کلا متفاوته و خیلی چیزا یه جوری شده که نیازی به کنتاکت داشتن نیست. دیروز 5 تا مشتری داشتم که 4 تاشون فقط خودمو میخواستن اونا هم داشت چشاشون در میومد. یک سال پیش بود که چقدر عذابم میدادن حالا فضول خانم که رفت تهران و امیدوارم خیر نبینه و کاراش به خودش برگرده این فنچ هم که زیر لوای اون بود تنهایی کاری از دستش برنمیاد و مجبوره که خفه شه و تو خودش ب

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 15:20

صفحه بندی